فردوسی وهویت شناسی ایرانی
هویت ایرانی ،برآیندی است ازعوامل اجتماعی ،سیاسی، جغرافیایی و وقایع تلخ وشیرینی که در طول زمان برای مردم
کشوری کهن سال که در چهار راه جهان ایستاده اند.
شاید بتوان زیر بنای هویت پایدار ایرانی را در باورمندی وی به دو قطب اهورا مزدا واهریمن،نیکی وبدی، خوبی وزشتی دانست که سبب می شده است که ایرانی همه ی امور را به صورت زشت و زیبا ببیند و همیشه رفتار و واکنش هایش قابل پیش بینی باشد.
شاهنامه نیز عبارت است از سرود مهر ایران و داستان پر فراز ونشیب زندگی ایرانی با همه ی خوبی ها ،بدی ها ،پیروزی ها،شکست ها و دگر گونی هایسش و فردوسی آزاده ای است که روایت صادقانه ی این داستان پر ماجرا را بر عهده گرفته است؛ وتعریف و تفسیر او ازایرانی ،طبعاً منطبق بر مجموع روایت های کتبی وشفاهی،تاریخی و افسا نه ای خاصی است که در شاهنامه از آنها استفاده می شود.
اومی کوشد تا هویت ایرانی رااز اعماق تمدن، تاریخ ورفتار ایرانیان استخراج کند آن را در بر خورد با دیگر فرهنگ ها و مد نیت ها به بوته ی نقد بکشد.
فردوسی ،ده اهریمن آز، نیاز، خشم، رشک، ننگ ،کین ،نمّامی و دورویی ،ناپاک دینی و ناسپاسی، خست وگناه را در کمین ارزش های ایرانی می داند وده پهلوان زورمند مبارز را دربرابر آن ها قرار می دهد تابه پاسداشت ارزش های ایرانی بپردازند که عباتند از یزدان پرستی ،نیکی و نیکی شناسی، خوش خویی ،خردمندی ،امیدواری ،شادی ،قناعت و خوار داشتن درم و مال وپرهیز وآزرم وشرم.
اصول هویت ایرانی
بن مایه های مثبت رفتاری وبارز ترین خلقیات مردم ایران را در جغرافیای متنوع وتاریخ پر حادثه وفراز ونشیب این ملت را می توان در پنج اصل خداپرستی،خردورزی،دادگری،نام وشادی خلاصه کردو بسیاری دیگر از صفات این قوم را وابسته به این پنج اصل به شمار آورد و آرزو کرد که همه ی جهانیان در هر دوره و روزگاری با این منش های ایرانی به سربلندی زندگی کنند.
پنج اصل هویت ایرانی در شاهنامه
۱.خداشناسی،به نظر فردوسی،خداشناسی ودینداری،مبنای درست اندیشی ایرانی است و روح و حرکت و توانمندی باطنی ودرونی جامعه به شمار می آید، بدون این باور،ایرانی بی تکیه گاه ،خاموش و گمراه است.خدا شناسی محور همه ی فضایل باطنی و رفتاری انسان ایرانی است هرچیز که خدایی نیست،اهریمنی و نارواست:
هر آن چیزکان نز ره ایزدی است همه راه اهریمن است وبدی است
و پیروی ازفرمان های ایزدی ،دور شدن از بدی وزشتی است.بنا براین مفهوم خداشناسی در فرهنگ ایرانی،با کردار نیک و پندار نیک وگفتار نیک در ارتباط قرار می گیرد وهستی را پر معنی و زندگی را با شور وشادی وامید همراه می سازد:
نخست از جهان آفرین یاد کن پرستش بر این یاد بنیاد کن
کز اوی است گردون گردان به پای هم اوی است بر نیکویی رهنمای
خداوند نیکی ده رهنمای خداوند جای و خداوند رای
خداوند بخشنده ودادگر خداوند مردی ودادو هنر
نخست آفرین بر خداوند مهر فروزنده ی ماه و گردان سپهر
۲.خردورزی،به عقیده ی فردوسی،خرد وخردورزی،مبنای معقول همه ی تحرکاتی است که انسان در زندگی اجتماعی وفردی از خود بروز می دهد،به همین دلیل شاهنامه کتاب خرد و فردوسی خردورزترین شاعر ایرانی است که حتی استفاده ی او از افسانه ها و اساطیر ،با خردمندی رمز دانی وحکمت های فلسفی حاکم بر فکر ومنش وی توأم است.فردوسی در گفت وگویی هوشمندانه ،خرد را همان مهر و وفا و راستی و زیرکی وبردباری وراز داری می داند وآن را زبده ی همه ی نیکو یی ها می شمارد و خرد را دارای نام های فراوان می شناسد:
خرد،دارد ای پیر بسیار نام رساندخرد پارسا رابه کام
یکی مهر خواندش و دیگر وفا خرد دور شد،ماند درد وجفا
زبان آوری ،راستی خواندش بلند اختری ،زیرکی داندش
گهی بردبار وگهی راز دار که باشد سخن نزد او،استوار
پراکنده این است نام خرد از اندازه ها،نام او بگذارند
در نظر فردوسی،خرد ،کلید شناخت شأن و منزلت انسان است که نخستین فکرت وپسین شمار است وانسان نباید خویشتن را به بازی بدارد.
نخستین فکرت،پسین شمار تویی خویشتن را به بازی مدار
فردوسی ،بزرگ ترین صفت خداوند را خردآفرینی او می داند:
به نام خداوند جان وخرد کز این برتر اندیشه بر نگذرد
خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای
۳.داد،در شاهنامه،داد،دو وجهه ی الهی وانسانی دارد وگفتار برگزیده ی خداوند وخرد است. داد از یک سو بخشش وقسمت ازلی هر انسان از حیات است واز سویی حاکمیت متعادل و منطق خردورزانه و مصلحانه زندگی مادی ومعنوی انسان را بر عهده دارد.
در ایران باستان ودین زرتشت«اشا» جلوه ی داد اهورایی است؛قانون راستی وداد ودادگری است عمل به راستی در اندیشه،گفتار وکردار است. «اشا» هم جلوه ی داد اهورایی است وهم آن چیزی است که باید به مشیت خداوندی تعبیر گردد ومحتوای مشیت خداوندی این است که هر کس بهره وپیامد کارهای خود را دریافت دارد.هر کس کشته ی خویش را می درود،خداوند به مردم اختیار داده است که با توجه به خرد خود،راه خود را بر گزینند. این است مفهوم داد اهورایی وعدل ایزدی ومفهوم پاداش پادافره.هر کس با کردارش سرنوشت خود را شکل می دهد و درخشش «اشا» در همه ی خلقت آشکار است:
چو خرسند گشتی به داد توانگر شوی یک دل وپاک رای
گر آزاده داری تنت را ز رنج تن مرد بی آز،بهتر ز گنج
هر آن کسکه بخشش بود، توشه برد بمیردش تن،نام، هرگز نمرد
هرآن کس که دارید نام ونژاد به داد خداوند باشید شاد
شگفتا که در فرهنگ ایرانی ،داد نشان لطف و رحمت و رأفت الهی است:
چو شاه اندر آمدچنان جای دید پرستنده هرجای بر پای دید
چنین گفت کای دادگر یک خدای به خوبی تویی بنده را رهنمای
مبادا جز از داد،آیین من مبادآز و گردن کشی دین من
همه کار وکردار من دادباد دل زیر دستان به من شاد باد
گرافزون شود دانش وداد من پس از مرگ روشن بود یاد من
در فرهنگ ایرانی ،بیداد،چه در فکر وچه در عمل ،مایه ی خشم غضب خداوند است و زمان حکومت ظالمان ،قحط وخشک سالی روی می دهد،ماه به شایستگی نمی تابد،شیر در پستان ها خشک می شود وخون، مشک خوشبو نمی شود ،زنا و ریا آشکار می شود و دل های نرم سنگ می شوند،گرگ مردمان را می درد وخردمندان از بی خردان آشفته و پریشان می شوند:
زگردون نتابد به بایست ماه
چو بیدادگر شد جهاندار شاه
به پستا نها در،شود شیر خشک
نبوید به نافه درون نیز مشک
زنا و ریا ، آشکارا شود
دل نرم ،چو سنگ خارا شود
به دشت اندرون گرگ،مردم خورد
خردمند، بگریزد از بی خرد
ز بیدادی پادشاه جهان
همه نیکویی ها شود در نهان
اما در روزگار دادگری،جهان آباد و خرم است:
شد ایران به کردار خرم بهشت همه خاک عنبر شد وزرش خشت
همه رودها همچو دریا شده به پالیز ،گل چو ثریّا شده
۴.نام
به نام خداوند جان وخرد کزین برتر اندیشه بر نگذرد
خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای
ز نام ونشان وگمان برتر است نگارنده ی بر شده گوهر است
نام،در شاهنامه، یکی از پرکاربردترین واژه هاست،به عقیده ی فردوسی نام نماد بلوغ ورشد والایی انسان ایرانی است؛نام باز تاب هر نوع قضاوت نیک وبد در زمان حیات انسان یا پس از مرگ اوست؛نام عصاره ی عملکرد زمینی وآسمانی و اجتماعی انسان وپداش وکیفر اوست؛نام آب حیات پایدار است. نام انسان ،حساب هستی وی راباز پس می دهد.نام نیک هدف متعالی انسان است.و به تنهایی از بار معنایی بسیار مثبتی برخوردار است ومعنای جاودانگی ،نیکی وخیر و زیبایی را در خویش منعکس می کندو به همین دلیل،برای «نام» می توان جان داد واز همه ی نعمت های جهانی گذشت:
ز تو نام باید که ماندبلند نگر دل به گیتی نداری نژند
به گیتی ممانید جز نام نیک هر آن کس که خواهد سرانجام نیک
همی گفت هر کس که مردن به نام بِه از زنده ،دشمن بر او شادکام
«نام» درشاهنامه ،تداوم پدر، در فرزند ذکور است:
به گیتی بماند ز فرزند نام که این پور زال است و آن پور سام
سپهبد،چو شایسته بیند پسر سزد گر برآرد به خورشید سر
پس از مرگ باشد مرا او را به جای همی نام او را بدارد به پای
نام حتی بر اشیا وموجودات ،سیطره ی معنایی پیدا می کندو اشیا را با صاحب نام در پیوندی ناگسستنی قرار می دهد. وقتی نام بهرام گور بر تازیانه قرار می گیرد،دیگر تازیانه یک شیء کم ارزش نیست کل گذشته و افتخارات وعظمت های پهلوانی وآینده ی بهرام است که باید از آن پاسداری گردد.همه برای اینکه بهرام را از باز آوردن تازیانه منصرف کنند،به او وعده ی تازیانه های سیمین و زرین می دهند،ولی بهرام پاسخ می دهد:
شما را ز رنگ و نگار است گفت مرا،آنکه شد نام ،با ننگ جفت
نامی برنگینی داشتن ،نامی را به یاد داشتن و زبانزد بودن نامی ،حکایتی از یک دنیا سر افرازی و سر بلندی است. نام،یاد است ،خاطره است،قضاوت تاریخ است وقضاوت تاریخ رأی محکمه ای است که خطا نمی کند،هر چند که متهمان و محکو مانش غایب باشند. نام آوران در حافظه ی جامعه همیشه ماندگارند.
۵.شادی
آرمان زندگی شادی و خوشبختی است که با کوشش این جهانی وکمال معنوی به دست می آید. برای شادی باید کوشید
تا در برابر قانون داد و راستی ،میان تن و روان و فرد وجامعه هما هنگی به وجود آید. فرهنگ ایرانی ، فرهنگ شادی است وبه قول فردوسی،خداوند،دادگر،شادی آفرین است:
به خط نخست آفرین گسترید بدان دادگر کو زمین آفرید
از اوی است شادی ،ازاوی است زور خداوند ناهید وبهرام و هور
خداوند هست و خداوند نیست همه بندگانیم و ایزد یکی است
شادی در شاهنامه،تحرک ومنطق رضایت از هستی و نمودار سازگاری با تداوم سرنوشت است:
همی خورد هر کس به آواز رود همی گفت هر کس به شادی سرود
گردآوری: ژیلاابراهیمی
منبع: مجموعه مقالات منصور رستگار فسایی